بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٩٨ - مقصود از دلالت سياقيه
بمعناى اخصّ براى منطوق باشد و در مقابل آن منطوق است و آن مدلول ذات لفظ بوده كه لفظ به دلالت مطابقيّه بر آن دلالت مىكند. ولى بايد توجّه داشت برخى از مدلولات باقى ماندهاند كه اصطلاحا نه در مفهوم داخل بوده و نه در منطوق مثل اينكه كلام به دلالت التزاميّه بر لفظ مفرد يا معناى مفردى كه در صريح منطوق ذكر نشده به دلالت التزاميّه دلالت كند، يا عبارت كلام بر مفاد جملهاى كه لازمه منطوق است دلالت نموده ولى لزوم آن بطور لزوم بيّن بمعناى اخصّ نباشد، اين نحو از دلالات را نه دلالت مفهومى گفته و نه دلالت منطوقى بر آنها اطلاق مىشود لذا جاى اين سؤال است كه پس از دلالت در اينمقامات چه نام دارد؟
مىگوئيم: مناسبتر آنستكه مثل چنين دلالتى بطور عموم « دلالت سياقيّه» خوانده شود چنانچه اين تعبير بسا در لسان پارهاى از اساطين جارى گرديده و بدين ترتيب آنرا مىتوان در مقابل دلالت مفهوميّه و منطوقيّه قرار داد.
مقصود از دلالت سياقيّه
مقصود از دلالت سياقيّه طبق بيانى كه گذشت آنستكه سياق كلام بر معناى مفرد يا مركّب يا لفظ مقدّرى دلالت نمايد و آنرا به دلالات سهگانه مذكور يعنى:
١- دلالت اقتضاء.
٢- دلالت تنبيه.
٣- دلالت اشاره.
تقسيم كردهاند، از اينرو بايد از يكيك آنها در اينجا بحث كرده و در اطراف هريك سخن ايراد نمائيم.
بيان مراد
قوله: و لذلك رأينا ان نبحث عنها: مشار اليه « ذلك » عدم تشريح اين دلالات